X
تبلیغات
کی گفته من شیطونم؟؟


کی گفته من شیطونم؟؟

عشق ان نیست کنارت باشه عشق ان است که وفادارت باشه

هر چند کسی میان ما حایل نیست

اما نگهت به سوی من مایل نیست

گفتم قسمت دهم ، ولی میگـو یند

چشم تو به هیچ مذهبی قایل نیست . . .

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1392ساعت 14:13 توسط نیلوفرانه| |

 

Good  friends  are  hard  to  find

&  hard  to  leave  &  impossible

To  for  get.

 

یافتن دوستان خوب سخت است ،

ترکشان سخت تر ،

و فراموش کردنشان غیر ممکن .

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1392ساعت 12:8 توسط نیلوفرانه| |

زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با چهره های زیبا جلوی در دید. به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.» آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟» زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.» آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم منتظر می مانیم.» عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد. شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائید داخل.» زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمی شویم.» زن با تعجب پرسید: « چرا!؟» یکی از پیرمردها به دیگری اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پیرمرد دیگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقیت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنید که کدام یک از ما وارد خانه شما شویم.» زن پیش شوهرش برگشت و ماجرا را تعریف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنیم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولی همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟» فرزند خانه که سخنان آنها را می شنید، پیشنهاد کرد:« بگذارید عشق را دعوت کنیم تا خانه پر از عشق و محبت شود.» مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بیرون رفت و گفت:« کدام یک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.» عشق بلند شد و ثروت و موفقیت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسید:« شما دیگر چرا می آیید؟» پیرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت می کردید، بقیه نمی آمدند ولی هرجا که عشق است ثروت و موفقیت هم هست! »آری… با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید
نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1392ساعت 14:18 توسط نیلوفرانه| |

روزی روزگاری در جزیره ایی زیبا تمام حواس زندگی میکردند.روزی خبر رسید که به زودی جزیره به زیر آب خواهد رفت پس همه ی ساکنین جزیره قایقهایشان را مرمت کردند و جزیره را ترک کردند.اما عشق مایل بود تا آخرین لحظه باقی بماند چرا که او عاشق جزیره بود.وقتی جزیره به زیر آب فرو می رفت عشق از ثروت که با قایق با شکوهش جزیره را ترک می کرد کمک خواست و به او گفت:آیا می توانم با تو همسفر شوم؟ ثروت گفت: نه من مقداری طلا و نقره داخل قایق دارم و دیگر جایی برای تو نیست.پس عشق از غرور که با یک کرجی زیبا راهی مکان امنی بود کمک خواست و گفت:لطفا کمک کن و مرا با خود ببر. غرور گفت:نمی توانم تمام بدنت خیس و کثیف شده و قایق مرا کثیف می کنی.غم در کنار عشق بود پس عشق به او گقت:اجازه بده تا من با تو بیایم. غم با صدایی حزن آلود گفت:آه عشق! من خیلی غمگین هستم و احتیاج به تنهایی دارم.پس عشق این بار به سراغ شادی رفت و او را صدا زد اما او آنقدر غرق در شادی و هیجان بود که  حتی صدای عشق را نشنید.ناگهان صدایی شنید:بیا عشق........ من تو را خواهم برد. عشق آنقدر خوشحال شد که حتی فراموش کرد نام یاریگرش را بپرسد و سریع خود را داخل قایق انداخت و جزیره را ترک کرد.وقتی به خشکی رسیدند پیرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد که چقدر به پیرمرد بدهکار است.چرا که او جان عشق را نجات داده بود.عشق از علم پرسید؟ او که بود؟علم پاسخ داد:  زمانعشق گفت: زمان؟ اما چرا به من کمک کرد؟علم لبخندی خردمندانه زد و گفت: زیرا تنها زمان است که قادر به درک عظمت عشق است.
نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1392ساعت 14:15 توسط نیلوفرانه| |

جلسه محاکمه عشق بود و قاضی و عقل و عشق محکوم به تبعید به دورترین نقطه مغز یعنی فراموشی.قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با آن مخالف بودند.قلب شروع کرد به طرفداری از عشق: آهای چشم!مگر تو نبودی که آرزوی دیدن او را داشتی و در فراقش می گریستی.ای گوش!مگر تو نبودی که آرزوی شنیدن صدایش را داشتی و شما ای پاها! مگر همیشه آماده رفتن به سویش نبودید؟پس چرا حالا با او مخالفت می کنید؟همه اعضا روی خودشان را برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند.تنها عقل و قلب در دادگاه باقی ماندند.عقل گفت: دیدی قلب! همه از عشق بیزارند ولی من در تعجبم  باوجودی که عشق بیش از همه تو را آزرد چرا هنوز از او حمایت می کنی؟قلب نالیدکه: من بدون عشق دیگر نخواهم بود و تنها تکه ایی گوشت هستم که هر ثانیه کار ثانیه قبل را تکرار می کند من تنها با وجود عشق یک قلب واقی هستم.پس همیشه از او حمایت می کنم حتی اگر نابود شوم. عشق هدیه خداوند به من است
نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1392ساعت 14:13 توسط نیلوفرانه| |

دیشب وقتی آن پیام"دوستت دارم" به دستم رسید....
در جایی دور از این اتاق این شهر و این آسمان بودم.
درست موقع نوشتن "من بیشتر"
پیام دیگری آمد:
"اشتباه شد"
نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1392ساعت 14:7 توسط نیلوفرانه| |

سهلاااااااااااااااااااااااااااااااااام

وای از دیشبت تا حالا ی ریز داره بارون میاد عاشقه بارونممممم تازه کلاسامونم تعطیل شد اووووووووووووفی

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392ساعت 16:52 توسط نیلوفرانه| |

امشب ديوانگيم بالا زده

نه سكوت    نه موسيقي

هيچ چيز اين ديوانگي

را تسكين نمي دهد.

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392ساعت 16:47 توسط نیلوفرانه| |

دلم چه شوري مي زند...

وقتي در نگاه ديگري شيرين مي شوي

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392ساعت 16:46 توسط نیلوفرانه| |

پاییـــــــز پاییـــــــز پاییــــــــز

پاییــــز را دوســــــــــــــت دارم

پاییـــز آغاز تمام عاشقانه هایم بود

آغاز بارانی ترین قـــدم زدن هایــــــــم

آغــــــــــاز گرمای دستانــــــــــــــــــت!!!

دستــــانی که آن روزها مال مـــــــن نبــــود 

دیگــــــــــــــــــــــــــه هم نیســـــــــــــــــت...

پاییــــــز بود که سبز شــــــــدم، شکفـــــــــــم!!!

پاییـــــز بود آن روزها که بیقــــــــــرارت بـــــــــــــــودم

مثـــــــــل حـــالا کـــــــــه دل تـنگـــــــــــت هستـــــــــم

پاییـــــــز بود میدانستـم می آیی و برایم آواز میشوی

حالا هـــــــــــــــــــم پاییـــــــــــــــــــز اســـــــــــت

و ایـــــــــن بـــــــــــار میدانم کـــــــه نمی آیی!!!

چه فرقی دارد حالا هم برایم شعر شــــدی!!!

پاییــــــــــــــــــــز را دوســـــــــــــــــت دارم

که همراهم بود در کنار تمام سبز شدنها

تمــــــــــــــام زرد شنــــــــدن هایـــــم

پایـیـــــــــــــــــــــز اســــــــــــــــــت

میــــــــــــــدانم دیگــــر نمی آیی

میـــــــــــــــــدانــــــــــــــــم!!!

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1392ساعت 16:8 توسط نیلوفرانه| |

از یه جایی به بعد , به همه چیز و همه کسی بی اعتنا می شی
دیگه نه از کسی می رنجی
نه به عشق کسی دل می بندی
از یه جایی به بعد … مرض چک کردن موبایلت خوب می شه
حتی یه وقتایی یادت میره گوشی داری اصن گوشیتو خاموش میکنی 
دیگه دلشوره نداری که موبایلتو جا بذاری یا اس ام اسی بی جواب بمونه .
از یه جایی به بعد … دیگه دوست نداری هیچکسو به خلوت خودت راه بــِـدی

 حتی

اگه

تنهایی کلافت کرده باشه
از یه جایی به بعد … باور می کنی کسی برای تنها

نموندنِ تو نمیاد
اگه کسی میاد برای تنها نبودنِ خودشه
از یه جایی به بعد … وقتی کسی بهت می گه دوستت داره ، لبخند می زنی و ازش فاصله می گیری
از ی جایی به بعد … دیگه گریه نمی کنی
فقط یه بغض همیشگی هست که بهش عادت می کنی
از یه جایی به بعد … هر روز دلت برای یه آغوش امن تنگ می شه
اما دیگه به هیچ آغوشی فکر نمی کنی
از یه جایی به بعد … دیگه حرفی برای گفتن نداری
ساکت بودن رو به خیلی حرفها ترجیح میدی
میری تو لاک خودت

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1392ساعت 16:6 توسط نیلوفرانه| |

من يــك دختــــرم

بـا "عروسكـــ هـآيم" بـآزے كردمــ

بـا "رويــا هــآيــم" بـــزرگ شــدمــ

بـا "اشكـــ هآيـم" خــو گرفتــمــ

و

بـا حفـظ "ارزشــ هآيـم" بـه اوج مـ رسمــ

ايـن است دنيـــآے دختـــرانه مــن !!

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1392ساعت 16:4 توسط نیلوفرانه| |

موهای یک زن خلق نشده

برای پوشانده شدن

یا برای باز شدن در باد

یا جلب نظر

یا برای به دنبال کشیدن نگاه

موهای یک زن خلق شده

برای عشقش

که بنشیند شانه اش کند , ببافد و دیوانه شود...

عطر مو های یک زن فراموش شدنی نیست!

وقتی خدا می خواست تو را بسازد

چه حال خوشی داشت،

چه حوصله ای ! این موها، این چشم ها .... خودت می فهمی؟ من همه این ها را دوست دارم.

دوست دارم یه بار بشینم موهاتو شونه کنم

یه چند تارش بریزه .بگم اینارو میبینی ؟؟؟

بگی اره ..!!!

منم بگم با همه دنیا عوضش نمیکنم
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1392ساعت 14:23 توسط نیلوفرانه| |

زندگــے مـعـنــی پیـچیــده ای نــدارد ...

همیـــــن کہ " تـــــو " بآشــــــی

تمــام زندگــــــــی ست ...
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1392ساعت 14:21 توسط نیلوفرانه| |

بعضی وقتا تو دعوا فقط باید نگاه کنی

سکوت کنی ..

فحشاشو بده و بهونه هاشو به جون بخری

تموم که شد بغلش کنی و آروم در گوشش بگی :

با من نجنگ .. من دوستت دارم

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1392ساعت 21:40 توسط نیلوفرانه| |

كاش همانطوركه از شكستن تكه اي شيشه برميگردي ونگاهش ميكني


وقتي دل مراشكستي برميگشتي...فقط نيم نگاهي ميكردي



http://uploadtak.com/images/a2962_308616_2558434211150.jpg

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1392ساعت 20:0 توسط نیلوفرانه| |

قیمت
فکرنمیکردم اینقدرگرون قیمت باشم...پول لازم بودمنوفروخت!!!

http://uploadtak.com/images/z764___98__8.jpg
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1392ساعت 19:59 توسط نیلوفرانه| |


نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1392ساعت 14:45 توسط نیلوفرانه| |

امروز بهم گفت اگر نباشم حتی بهم یکمم فکر نمیکنه

بعد حرفش و عوض کرد

حالا کدومش رو باور کنم خدایا.....

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1392ساعت 20:52 توسط نیلوفرانه| |

قلبـــ عزیز لطفا خفه شـــــــــــو

و در همه کارها “دخالـــــت” نکن !

همان کـه خون “پمپــــــــــــاژ” کنی کافیست

اگر هم “خستـــــــه” شدی

اجبـــــــاری نیسـت به کــــــــــار

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1392ساعت 20:50 توسط نیلوفرانه| |

ﻣﻦ ﻫﻨوز ﮔﺎﻫﯽ

ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺧﻮﺍﺏ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ..

ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ..

ﺻﺪﺍﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ..

ﺑﯿﻦ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ،

ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﺗﻮ ﺭﺍ

ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ

ﺩﻭﺳﺖ

ﺩﺍﺭﻡ
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1392ساعت 20:49 توسط نیلوفرانه| |


فریاد زدم دوستت دارم صدایم را نشنیدی!

اعتراف کردم که عاشقم ، جرم مرا باور نکردی!

گفتم بدون تو میمیرم ، لبخندی تلخ زدی !

از دلتنگی ات اشک ریختم ، چشمهای خیسم را ندیدی!

چگونه بگویم که دوستت دارم تا تو نیز در جواب بگویی

که من هم همینطور!


چگونه بگویم که بی تو این زندگی برایم عذاب است ،

تا تو نیز مرا درک کنی!


صدای فریادم را همه شنیدند  جز او که باید میشنید!

اشکهایم را همه دیدند!

آشیانه ای که در قلبت ساخته ام تبدیل

به قفسی شده که تا آخر در اینجا گرفتارم!


گرفتار عشقی که باور ندارد مرا ،

فکر میکند که این عشق مثل عشقهای دیگر این زمانه خیالیست ،

حرفهای من بیچاره دروغین است!


حالا دیگر آموخته ام که کلام دوستت دارم را بر زبان نیاورم ،

دیگر اشک نریزم و  درون خودم بسوزم !


اگر دلتنگت شدم با تنهایی درد دل کنم و

اگر مردم نگویم که از عشق تو مردم !


اما رفتنم محال است ، عشق که آمد ، دیگر رفتنی نیست ،

جنون که آمد ، عقل در زندگی حاکم نیست!


آنقدر به پایت مینشینم تا بسوزم، تا ابد به

عشقت زندگی میکنم تا بمیرم !


گرچه شاید مرا به فراموشی بسپاری ،

اما عشق برای من با ارزش و فراموش نشدنیست است!

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1392ساعت 20:46 توسط نیلوفرانه| |


دُختَر بودَن تآوان دآرد...

بُزرگ میشَوی

عآشِق میشَوی

دِل میبَندی

تَنت رآ بَرآیش عُریآن میکُنی

نهـ اَز روی هَوس

بَلکهـ اَز رویِ عِشق

وَقتی دِلش رآ زَدی میرَود...

وَ تو میمآنی وَ خودت...

آن زَمآن تو یِک هَرزهـ ای وَ او کَمی دُختر بآزی کَرده

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1392ساعت 16:37 توسط نیلوفرانه| |

من یه دخترم

اگه خودمو لوس نکنم

اگه باهات قهر نکنم و ناز نکنم  . . .

اگه وقتی چشات میچرخه از حسودی دیونه نشم

اگه از نظر دادنات خوشحال نشم

اگه به خاطر تو به خودم نرسم

اگه سر به سرت نذارم

اگه برات گریه نکنم

اگه وقتی پاستیل میبینم پیرهنتو نکشم

اگه لب و لوچه آویزون نکنم تا بغلم کنی

اگه بهت نگم آقامون

اگه برات مظلوم بازی درنیارم

اگه از سرو کولت نرم بالا

اگه برات عشوه نیام

اگه گوشتو نپیچونم و نگم تو فقط مال منی

اگه ناغافل دستاتو نگیرم

اگه وقتی کار بدی کردم با ترس بهت نگم

اگه لج بازی نکنم

اگه ...

اون موقع که تو دیگه دیوونم و عاشقم نمیشی!

تو عاشق اینی که من یه خانم کامل باشم!خانم تو!



اممما!!!

تو پسری!

اگه برام غیرتی نشی

اگه روم حساس نباشی

اگه ته ریش نداشته باشی

اگه باهام مهربون نباشی

اگه بهم اخمای کوچولو نکنی

اگه وقتی شالم رفت عقب نگی اونو بکش جلو

اگه دستمو محکم نگیری

اگه نگی هرکاری کردی راست بگو تا ببخشمت

اگه سر به سرم نذاری

اگه قربون صدقم نری

اگه نگرانم نشی

اگه بهم نگی عروسک من

اگه نگی من مهمم که میگم خوبی

اگه...

اونوقت منم دیوونه و عاشق تو نمیشم !من تورو مرد میخوام!

پس بیا و مرد باش!

ابرو برندار!دماغت عمل نکن!

لوس حرف نزن!

من و تو همون آدم و حواییم!بیا جاهامونو عوض نکنیم!

من لطافت نگه میدارم تو صلابت

تو نگاهتو نگه دار منم نجابتمو

بیا سعی کنیم بهترین هم باشیم!

من بهترین دختر واسه تو!

تو بهترین پسر واسه من!

میدونم شاید نشه حداقل سعی که میشه کرد!

قبول؟؟

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1392ساعت 16:35 توسط نیلوفرانه| |

در انتهاي ذهن مُشَوّش خود
کلمات را تحت تعقيب قرار مي دهم !
نه واژه ايي ميآبم که شرح حالي باشد
نه جمله ايي که تسکين اين دلِ پاره پاره ...

غم نويس نيستم
فقط گاه و بي گاه
آب و هواي دل را مکتوب مي کنم ...
همین ! ...
حالا اگر آسمان دل هميشه
سرخ و کبود و غم گرفته است ، چه کنم  ...

با اين حال
اين سرخي و کبودي آسمان دل را
از خاکستري جنس آدمي
بارها و بارها دوست تر دارم ...

با اين حال
گاه و بي گاه لال مي شوم
که نکند دلي بلرزد ...
نکند اشکي جاري شود ...
نکند دلي آزرده ...

حال بانگ هايي که هميشه
در درونم
در ذهنم
مرا صدا مي زنند
آيا مي دانند ؟
مي دانند که صاحب اين دل پاره پاره
براي پرواز ، پر پر مي زند ...
پرواز تا ...
پرواز انتها ندارد

نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1392ساعت 13:25 توسط نیلوفرانه| |


هیچ کس تنهاییم را حس نکرد

در تمام لحظه هایم هیچ کس

خلوت تنهاییم را حس نکرد

آسمان غم گرفته هیچ گاه

برکه ی طوفانیم را حس نکرد

آنکه سامان غزلهایم از اوست

بی سر و سامانیم را حس نکرد

نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1392ساعت 13:23 توسط نیلوفرانه| |

تا حالا توجه کردین هیچ قنادی قند نمیفروشه !؟
هیچ عطاری عطر نمیفروشه ،

قهوه خونه هام همه چی دارن جز قهوه ! جدا چرا !؟

نه خدایش  چرااااا؟؟؟

خب سواله دیگه
:|

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392ساعت 18:15 توسط نیلوفرانه| |

دﯾﻨﮓ ﺩﯾﻨﮓ . . . !
Message ﮔﻮﺷﯽ ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ :
ﺳﻼﻡ ﻋﺸﻘﻢ ، ﺳﻼﻡ ﻧﺎﺯﻧﯿﻨﻢ .
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺗﺎﺁﺧﺮ ﻋﻤﺮ ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻢ . ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺗﻨﻬﺎﺕ ﻧﻤﯿﺬﺍﺭﻡ !
ﺩﯾﻨﮓ ﺩﯾﻨﮓ . . . !
Message ﮔﻮﺷﯽ ﻣﻦ :
ﻫﺎﯾﭙﺮ ﺍﺳﺘﺎﺭ : ﺍﺯ ﺗﺎﺭﯾﺦ ۲۲ ﺑﻬﻤﻦ ﺗﺎ ۲۸ ﺑﻬﻤﻦ
ﻣﺎﮐﺎﺭﺍﻧﯽ ﺗﮏ ۱۱۸۰ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﻧﻮﺷﺎﺑﻪ
ﮐﻮﮐﺎ ﻗﻮﻃﯽ ۶۷۵ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﭘﻨﯿﺮ ﺳﻔﯿﺪ ﮐﺎﻟﻪ ۱۲۷۰ ﺗﻮﻣﺎﻥ :|

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392ساعت 18:11 توسط نیلوفرانه| |


من از عهد آدم تو را دوست دارم

از آغاز عالم تو را دوست دارم

چه شبها من و آسمان تا دم صبح

سرودیم نم نم: تو را دوست دارم

نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی!

من ای حس مبهم تو را دوست دارم

سلامی صمیمی تر از غم ندیدم

به اندازه ی غم تو را دوست دارم

بیا تا صدا از دل سنگ خیزد

بگوییم با هم: تو را دوست دارم

جهان یك دهان شد هم آواز با ما:

                                            تو را دوست دارم، تو را دوست دارم

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392ساعت 17:58 توسط نیلوفرانه| |

تمام ترانه هایم ترنم یاد توست

 و تمام نفسهایم خلاصه در نفسهای توست

ای زلال تر از باران و پاکتر از آیینه به وجود پر مهر تو می بالم

و تو را آن گونه که می خواهی دوست دارم

ای مهربان پرنده خیالم با یاد تو به اوج آسمانها پر خواهد گشود

 و زیبایی ات را به رخ فرشتگان خواهد کشید

تبسمی از تو مرا کافیست که از هیچ به همه چیز برسم

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392ساعت 17:57 توسط نیلوفرانه| |


قالب رايگان وبلاگ پيجك دات نت